سخنرانی حجت الاسلام شریفی بمناسبت میلاد امام کاظم ع منزل خانم سیفیان مورخه ۱۴۰۵/۳/۱۵
احکام
من یه جنسی رو خریدم پولش رو هم دادم قرار شده چند روزه اون جنس رو تحویل بده اما بعد چند روز ،فروشنده میگه جنس گرون شده باید به قیمت روز بدید الان حکمش چیه ⁉️
اگر روی مبلغی توافق شده و معامله انجام شده (اگر چه به صورت پیشفروش بوده باشه)؛
⇦فروشنده باید جنس را تحویل بده و دیگه حق مطالبه پول بیشتر یا حق بهم زدن معامله رو نداره و
⇦اگر از تحویل دادن جنس خودداری کنه گنهکاره.
اما اگر از اول قرار این بوده که این مبلغ که میدی علی الحساب هست، برای اینکه این جنس رو برات موجود کنیم و قیمت نهایی رو روز تحویل و به قیمت روز باید پرداخت کنی حق مطالبه مبلغ اضافه رو داره.
امام موسی بن جعفر علیه السلام در سپیده دم روز هفتم صفریابیستم ذالحجه سال 128 یا 129 هجری قمری در «ابواء» - محلی میان مکه و مدینه - از کنیزی از سرزمین بربر (مغرب) یا اندلس (اسپانیا) به نام «حمیده » معروف به «حمیده بربریه، حمیده مغربیه، حمیده مصفاة » زاده شد و شهادت آن حضرت بنا بر قول مشهور در 25 رجب سال 183 ه . ق و به نقلی 186 ه . ق در بغداد در زندان هارون الرشید و به دستور وی بوده است .
کنیه امام هفتم شیعیان ، . . . و مشهورترین آن «کاظم » و در لوح محفوظ «المنتخب » است (1)
الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134ال عمران)
(متّقين) كسانى هستند كه در راحت ورنج انفاق مى كنند وخشم خود را فرو مى برند و از (خطاى) مردم مى گذرند، و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد
اين آيه، بدنبال محكوم كردن ربا در آيات قبل، از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجيد مى كند.
يك واقعه ى تاريخى
آورده اند: روزى يكى از خدمتكاران امام سجاد عليه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام عليه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دريافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «والكاظمين الغيظ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «والعافين عن الناس»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «واللّه يحبّ المحسنين» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى.[تفسير مجمع البيان و روح البيان.]
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ بنده اى نيست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنيا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «و الكاظمين الغيظ... و اللّه يحبّ المحسنين» اين پاداش فروبردن آن خشم است.[كافى، ج 2، ص]
از منظر دین مقدس اسلام، حلم به معنای بردباری، خویشتنداری و نرمخویی در برابر نادانی یا رفتار نادرست دیگران است و یکی از فضایل اخلاقی والا به شمار میرود. انسانی«اَلْحِلْمُ سَیِّدُ الْاَخْلاقِ» (بردباری سرور اخلاق است). در روایات، حلم به عنوان مایه عزت، افزایش عقل و نزدیکی به خداوند معرفی شده است. برخلاف بیتابی و تندخویی که از ضعف ایمان ناشی میشود، حلم نشانه قوت روحی و پیروی از سیره انبیا (به ویژه حضرت ابراهیم و حضرت محمد) است. خداوند نیز در آیه ۱۹۹ سوره اعراف به پیامبر فرمان میدهد: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ» (گذشت را پیشه کن و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان). بنابراین، حلم در اسلام نه تنها یک فضیلت اخلاقی، بلکه راهی برای تعالی معنوی و مدیریت روابط اجتماعی بر پایه رحمت و حکمت است.
حلم و بردباری از ویژگی های مهمی است که مردان موفق و بزر
گ به ویژه رهبران راستین که بنا به وظیفه الهی، بیشترین برخورد و معاشرت را با مردم داشتند، از آن برخوردار بودند . امام هفتم علیه السلام که به خاطر همین ویژگی اش «کاظم » لقب گرفت، علم را با حلم آراسته بود، در برابر ناملایمات روزگار بردبار بود، با دشمنان و بد اندیشان با نرمی رفتار می کرد و با این شیوه به تربیت آنان می پرداخت (12) .
مردی از تبار عمر بن خطاب در مدینه نسبت به علی بن ابی طالب علیهما السلام سخت کینه می ورزید، به آن حضرت ناسزا می گفت و بدینسان خاطر امام هفتم را می آزرد . اصحاب و یاران موسی بن جعفر علیهما السلام از آن حضرت خواستند اجازه دهد تا او را از پای درآورند، اما امام آنان را از این اقدام برحذر داشت . یک روز که آن شخص در مزرعه اش مشغول کار بود، امام موسی بن جعفر علیهما السلام بر مرکب خویش سوار و راهی مزرعه او شد، آن مرد با دیدن امام موسی بن جعفر علیهما السلام خت برآشفت و فریاد زد که چرا با مرکب خود دست رنج مرا لگد مال می کنی؟ امام در حالی که خنده بر لب داشت به راه خود ادامه داد تا به او رسید، از مرکب پیاده شد، در کنار او نشست و با سخنان شیرین با او به گفت و گو پرداخت و از وی پرسید: چه مقدار برای زراعت خویش خرج کرده ای؟ گفت: صد دینار .
فرمود: چقدر امید برداشت داری؟ گفت: من علم غیب ندارم . امام فرمود: می پرسم چقدر امیدواری؟ آن مرد گفت: دویست دینار . امام بی درنگ مبلغ سیصد دینار به او عطا کرد . آن شخص با دیدن رفتار بزرگوارانه امام در حالی که عرق شرم وجودش را فرا گرفته بود از جای برخاست و پیشانی امام را بوسید و از وی عذر خواهی نمود .
آن شخص هنگام نماز پیش از دیگران در مسجد حاضر شد و با دیدن چهره نورانی موسی بن جعفر علیهما السلام در حضور انبوه حاضران در مسجد چنین گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته (13) » ; «خداوند داناتر است که رسالت خویش را کجا نهد .
امام خطاب به اصحاب خود فرمود: «کدامیک از این دو شیوه بهتر است; آنچه شما تصمیم داشتید یا آنچه من انجام دادم؟ (14) »
سخاوت و بخشش
داستان شفیق بلخی
شقیق بلخی می گوید: در سال 149 هجری قصد زیارت خانه خدا کردم و در «قادسیه (20) » به کاروانی که عازم حج بود پیوستم . در میان آنان جوانی لاغر اندام و گندم گون و خوش سیما نظرم را جلب کرد . او جامه ای پشمی به تن داشت و به دور از افراد کاروان در گوشه ای نشسته بود . پنداشتم او از صوفیه است و با این روش موجب زحمت همسفران خود خواهد شد . به قصد پند و اندرز نزد او رفتم . وی مرا با نام خطاب کرد و این آیه را تلاوت نمود: «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم (21) » ; «از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که برخی از گمان ها گناه است .» پس از آن از من جدا شد . در شگفت ماندم که چگونه نام مرا دانست و از درونم آگاهی داد؟ ! پس از طی راهی طولانی در «واقصه (22) » او را دیدم که نماز می گذارد، در حالی که از خوف خدا اعضای بدنش لرزان و چشمانش گریان است . صبر کردم تا پس از نماز، از بد گمانی ام درباره وی - در دیدار قبلی - پوزش خواسته و لالیت بطلبم . او نماز را تمام کرد، آن گاه رو به من نمود و این آیه را تلاوت کرد: «وانی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی (23) » ; «و من در حق کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کاری شایسته پیش گیرد و به راه آید آمرزگارم .» سپس از من جدا شد .
بار دیگر او را در منزل معروف میان راه مکه یعنی «زباله » در حال کشیدن آب از چاه دیدم . در همین حال طناب دلو بریده شد و دلو به درون چاه افتاد . آن گاه وی رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! چون تشنه و گرسنه شوم تو خدای [روزی ده] من هستی . بار الها! چیزی جز این ظرف ندارم، پس آن را از من مگیر .
شقیق می گوید: به خدا سوگند، دیدم که آب چاه فزونی گرفت تا این که ظرف را که از آب پر شده بود بر گرفت، وضو ساخت و چهار رکعت نماز گزارد . آن گاه به سوی پشته شنی رفت و چند دانه شن برداشته، در ظرف آب خوری ریخت، آن را تکان می داد و از آن می نوشید . نزد او رفتم و سلام کردم . او پاسخ سلام مرا داد . گفتم: از زیادی آنچه خداوند به تو ارزانی داشته به من بخوران . گفت: ای شقیق! پیوسته نعمت های پنهان و آشکار خداوند شامل حال ما می باشد، پس به خداوندت خوش گمان باش . آن گاه ظرف را به من داد و چون از آن ظرف نوشیدم محتوای ظرف را سویق و شکر یافتم، با آن سیر و سیراب شدم و چندین روز به آب و خوراک نیازمند نشدم . به خدا سوگند! هرگز گواراتر و لذیذتر و معطرتر از آن ننوشیدم .
او را تا زمانی که وارد مکه شدم، ندیدم . نیمه شبی او را در کنار «قبة الشراب » دیدم که نالان و گریان و با حال خشوع به نماز مشغول بود تا این که شب به پایان رسید . چون سپیده دمید، در مصلای خود نشست و به تسبیح پرداخت . سپس نماز صبح گزارد و گرد خانه خدا طواف کرد و از حرم خارج شد . وی را دنبال کردم، بر خلاف حالی که در بین راه داشت، دوستانی او را در بر گرفته بودند . مردم نیز گرد او جمع شده، به او سلام می دادند . از یکی از آنان پرسیدم: این جوان کیست؟ گفت: او موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام است .
گفتم: اگر این رفتار از جز این خاندان سر می زد، جای شگفتی بود (
اشعار
اینجاست کاظمین که از کعبه برتر است
اینجا نسیم همنفس روح پرور است
اینجاست کاظمین که بگرفته در بغل
دو جسم پاک را که دو روح مطهر است
اینجا حریم حضرت ابن الرضا جواد
اینجا مزار و تربت موسی بن جعفر است
این است آن امام غریبی که همچنان
آثار زخم سلسله هایش به پیکر است
گویی هنوز از دل زندان رسد بگوش
آوای آن سلاله ی پاک پیمبر است
جسمی که بوده در غل و زنجیر سالها
تابوت او چرا دگر از تخته ی در است
گر بنگری هنوز به جسم شریف او
آثار تازیانه ی خصم ستمگر است
ای دیده خون ببار به یاد جواد او
آن کو غریب خانه و مقتول همسر است
سوزد دلم به یاد امامی که بر تنش
بالای بام سایه ز بال کبوتر است
در بین حجره با لب عطشان و چشم تر
گویی سرش به دامن زهرای اطهر است
گویی هنوز از لب او بانگ آب آب
بر گوش شیعه بلکه الی صبح محشر است
شمشیر و تازیانه و دشنام و زهر کین
اجر رسول بوده و پاداش حیدر است
برچسب:
نویسنده: حسین حبیبی