سخنرانی حجت الاسلام شریفی تفسیر سوره یس مسجد علی ابن ابیطالب مورخه ۱۴۰۲/۱۱/۳۰ جلسه بیست بیست نه

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

سخنرانی حجت الاسلام شریفی تفسیر سوره یس مسجد علی ابن ابیطالب مورخه ۱۴۰۲/۱۱/۳۰

جلسه بیست'>بیست بیست نه

خلاصه ای ازجلسه قبل

أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ (77یس)آيا انسان نديد (و نيانديشيد) كه ما او را از نطفه اى (بى مقدار) آفريديم؟ پس اينك ستيزه جويى آشكار شده است

وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ (78)۱-و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد؛ گفت: چه كسى اين استخوان ها را در حالى كه پوسيده است زنده خواهد كرد؟

قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ (79یس)

الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (80یس)

(اوست) آن كه براى شما از درخت سبز، آتش آفريد پس هرگاه بخواهيداز آن آتش مى افروزيد.

أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَي أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَي وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ (81)

آيا كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد، توانا نيست كه مثل آنها را بيافريند؟ آرى، (مى تواند) و او آفريدگار بسيار داناست

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (14مومنون)

شأن نزول:

در غالب تفاسیر نقل شده است: مردى از مشرکان، به نام ابى بن خلف یا امیة بن خلف و یا عاص بن وائل قطعه استخوان پوسیده اى را پیدا کرد و گفت: با این دلیل محکم، به مخاصمه با محمّد(صلى الله علیه وآله) برمى خیزم، و سخن او را درباره معاد ابطال مى کنم، آن را برداشت و نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمد (و شاید مقدارى از آن را در حضور پیامبر نرم کرد و به روى زمین ریخت) و گفت: چه کسى مى تواند این استخوانهاى پوسیده را از نو زنده کند (و کدام عقل آن را باور مى کند).

آیات فوق و چهار آیه بعد از آن، که مجموعاً هفت آیه را تشکیل مى دهد نازل شد، و پاسخ منطقى و دندان شکنى به او و همفکران او داد

۱-مقصود از درخت در اين آيه، دو نوع چوب آتش زنه به نام مَرخ و عَفار است كه عرب ها با زدن يكى به ديگرى جرقه توليد مى كردند، درست مانند كبريت هاى امروزى.(تفسير نورالثقلين)

۲-تهيه آتش از درخت سبز، مثالى است كه عوام مى فهمند ودانشمندان نيز به خاطر ذخيره شدن انرژى در درخت، راه علمى آن را به دست مى آورند. «من الشجر الاخضر نارا»

۳-گاه آتش سوزیهاى وسیع و وحشتناکى در دل جنگلها روى مى دهد که هیچ انسانى عامل آن نبوده، فقط وزش شدید بادها و طوفانهائى که شاخه هاى درختان را محکم به هم کوفته است و از میان آنها جرقه اى در میان برگهاى خشک افتاده، سپس وزش باد به آن آتش دامن زده، عامل اصلى بوده است.

این، همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار مى گردد.

این، همان آتشى است که در دل تمامى ذرات موجودات جهان نهفته است، و به هنگام اصطکاک و مالش، خود را نشان مى دهد، و از شجر اخضر نار مى آفریند!

۴-، به هنگام تشکیل چوبهاى درختان مقدارى از انرژى آفتاب نیز در دل آنها ذخیره مى شود، و به هنگامى که چوبها را به اصطلاح مى سوزانیم همان انرژى ذخیره شده آفتاب آزاد مى گردد، زیرا بار دیگر کربن با اکسیژن هوا ترکیب شده و گاز کربن را تشکیل مى دهد، و اکسیژن و ئیدروژن (مقدارى آب) آزاد مى گردد.

از این تعبیرات اصطلاحى که بگذاریم به عبارت بسیار ساده، این نور و حرارت مطبوعى که در زمستان درون کلبه آن روستائى یا کرسى زغال سوز این شهرنشین را گرم و روشن مى سازد، همان نور و حرارت آفتاب است که در ضمن چند سال یا دهها سال در چوب این درختان ذخیره شده است، و آنچه را درخت در طول یک عمر تدریجاً از آفتاب گرفته، اکنون بى کم و کاست پس مى دهد!!

داستان علاّمه مازندارنى

به ياد آتش جهنّم

در حالات حضرت آية اللّه مرحوم علاّمه حاج شيخ مهدى مازندرانى (قدّس سرّه الشّريف) آمده است: آن عالم بزرگوار گاهى كه در خودشان احساس غفلت مى نمودند همراه با پسر و خادمش به خارج از محيط شهر و در بيابان مى رفته است.

مرحوم مازندرانى به اين دو نفر مى گفته است: آيا اجراء دستور من لازم است يا خير؟ آنها جواب مى دادند: بلى، البته كه لازم است.

آنگاه آن مرحوم مى گفت: من مقدارى هيزم جمع آورى مى كنم. شما هم نيز مقدارى هيزم جمع كنيد. آنگاه علاّمه مازندارنى هيزمها را آتش زد. در همان وقت كه شعله هاى آتش هيزم برافروخته اى مى شد دستورى داد: مرا به سوى آتش ببريد. پسر و خادم،

مرحوم مازندارنى را كشان كشان به نزديكى آتش مى بردند.

معظم له به آن دو مى فرمود: در اين حال به من بگوييد:

اى پيرمرد گناهكار! خيال كن روز قيامت برپاشده است وعجيب تر از همه آنكه آن عالم ربّانى دستور مى داد: باتوسرى من را به سوى آتش ببريد بلكه سوزش آتش مرا بيدار كند!!!

۳-- معاد جسمانى است. «يحيى العظام»

۴-- معاد به دو چيز نياز دارد: يكى قدرتِ خدا در آفريدن دوباره انسان ها و ديگرى علم او به عملكرد مردم. اين آيه به هر دو اشاره مى كند؛ «أنشأها اوّل مرّة» نشانه ى قدرت او و «هو بكلّ شى ء عليم» نشانه ى علم اوست.

۵- خداوند جمع ميان اضداد مى كند، آب و آتش كه با يكديگر سازگارى

ندارند. «من الشجر الاخضر نارا»

۶-انسان مركّب از جسم و روح است؛ جسم انسان با مرگ متلاشى مى شود و در حال حيات نيز دائماً در حال تغيير است، ولى روح و شخصيّت انسان ثابت است. در قيامت روح انسان همان روح دنيوى است، ولى جسم انسان در قالبى مشابه قالب جسم دنيوى او مى باشد. «يخلق مثلهم»

۷-گاهى بايد سؤال را با سؤال جواب داد. «مَن يحيى العظام... أوليس الّذى...»

۸- سؤال راهى است براى بيدار كردن وجدان ها. «أوليس الّذى...»

۹- در گفتگو با منكران، از مسائل كوچك آغاز كنيم تا به مسايل بزرگ برسيم. (مثال اول نطفه بود، مثال بعد درخت سبز و مثال سوم آفرينش آسمان ها.) «خلق السموات»

۱۰- چون كه صد آمد نود هم پيش ماست. كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد مى تواند انسان ها را هم مى آفريند. «خلق السموات... بقادر»

۱۱- كار او خلق كردن است، چه در دنيا و چه در قيامت. «هو الخلاّق»

۱۲- دليل معاد، علاوه بر حكمت و عدالت الهى، داشتن قدرت و علم او بر اعمال انسان هاست. «هو الخلاّق العليم»

مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی...

ما را در سایت مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 18:24

صفحه بندی