سخنرانی حجت الاسلام شریفی در مراسم قرآن هیئت اباالفضلی چمن آباد مجتمع منتطر المهدی طبرسی ۶۰ مورخه ۱۴

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

سخنرانی حجت الاسلام شریفی در مراسم قرآن هیئت اباالفضلی چمن آباد مجتمع منتطر المهدی طبرسی ۶۰ مورخه ۱۴۰۲/۷/۲۸

موضوع: عوامل ذلت و خواری

، غش در معامله است غش یعنی در کالایی که داد و ستد می شود فریبی بکار برود ،که دارای مصادیقی است:

1.مخلوط کردن جنس خوب با جنس بد به طوری که مشتری متوجه نشود و فروختن آن به عنوان جنس خوب، مثل مخلوط نمودن برنج درجه یک و درجه سه و به عنوان برنج درجه یک فروخته شود.

2. مخلوط کردن جنسی که مشتری قصد خرید آن را دارد، با چیز دیگری که مشتری قصد خرید آن را ندارد و عرضۀ آن به عنوان شیء مورد نظر مشتری؛ مانند مخلوط کردن شیر با آب یا آمیختن روغن حیوانی که مشتری قصد خرید آن را دارد، با روغن نباتی که مشتری قصد خرید آن را ندارد.

3. اظهار خصوصیت و ویژیگی خوبی بر ای جنس در حالی که در واقع آن ویژگی و خصوصیت را ندارد مانند آب زدن به سبزی کهنه که تازه جلوه کند.

4. اطلاع ندادن عیب و نقص کالا یا مرغوب نبودن آن، به خریداری که به علّت اعتماد به فروشنده به کالا نگاه نمیکند و به خیال آنکه سالم یا مرغوب است آن را میخرد و این در حالی است که فروشنده از اعتماد مشتری به وی اطلاع دارد.

5. جنسی را به عنوان جنس دیگر فروختن مثل فروش بدلیجات به عنوان طلا. که در این صورت اخیر علاوه بر حرام بودن، معامله باطل نیز می باشد. (مسأله 2055 مراجع و تحریر ج2 مسأله 17 کتاب مکاسب)

موضوع: عوامل ذلت و خواری

حکمت دوم نهج البلاغه

ترجمه و شرح حکمت دو نهج البلاغه: از عوامل ذلت و خواری

وَ قَالَ (علیه السلام): أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَه.

ترجمه:

شناخت ضدّ ارزش ها:

(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود:اول -آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پست كرده، دوم-

و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده،سوم-

و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است.

شرح

از اين کارها بپرهيز:

امام(عليه السلام) در اين کلام نورانى اش به پيامدها و آثار سوء سه رذيله اخلاقى در عباراتى کوتاه اشاره فرموده است.(1) نخست مى فرمايد: �هر کس طمع را پيشه کند خود را حقير ساخته است�. (أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ).

تعریف واژه �طمع� به معناى بيش از حق خود طالب بودن و گرفتن مواهب زندگى از دست ديگران است و تعبير به( �استشعر� که به معناى پوشيدن لباس زيرين است اشاره به اين است که طمع را به خود چسبانده و از آن جدا نمى شود; بديهى است که افراد طماع براى رسيدن به مقصود خود بايد تن به هر ذلتى بدهند و دست سؤال به سوى هرکس دراز کنند و شخصيت خود را براى نيل به اهداف طمعکارانه خود بشکنند.

حرص و طمع یکی از ویژگی های رفتاری افرادی است که به خواسته های خود قانع نیستند. و برای مال بیشتر حتی به دیگران آسیب نیز وارد میکنند. افرادی که برای دریافت خواسته های بیشتر رفتارهایی مانند تقلب، آسیب به دیگران و … انجام میدهند

در سخنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: �بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ إِلَى طَبَع�. در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره خطر اين صفت مذموم مخصوصاً براى علما وارد شده است که فرمود: �إن الصّفاة الزّلال الذي لا تَثْبُتُ عَلَيْهِ أقْدامُ�.

و عجيب اين که هنگامى که طمع فزونى يابد کارهايى از انسان سر مى زند که کاملاً احمقانه است; شبيه آنچه

داستان طماع معروف عرب

درباره طماع معروف عرب به نام �اشعب� نقل شده که بسيارى از اوقات هنگامى که راه مى رفت دامن خود را به دست مى گرفت و آن را در برابر آسمان باز نگه مى داشت و مى گفت: شنيده ام بعضى از پرندگان در حال پرواز تخم مى گذارند شايد تخم آن پرنده در دامن من بيفتد. و يا نقل مى کنند هنگامى که گروهى از کودکان او را در کوچه و بازار آزار مى دادند براى ۰ بچه ها به سوى آن خانه دويدند ناگهان ديدند خود اشعب نيز به سوى آن خانه مى دود گفتند: تو چرا؟ گفت: شايد حرف من درست باشد. اين داستان ها خواه واقعيت داشته باشد يا نه اشاره به کارهاى ننگ آورى است که انسان به جهت طمع انجام مى دهد. نقطه مقابل طمع قناعت است که سبب عزت آدمى مى شود همان گونه که اميرمؤمنان فرمود: �عَزَّ مَنْ قَنَعَ; آن کس که قناعت پيشه کند عزيز خواهد بود�.(

امام علي(عليه السلام) در نامه 31 �نهج البلاغه� خطاب به فرزندش امام حسن(عليه السلام) مى فرمايد: (و بپرهيز از اينكه مَركب هاى طمع، تو را با سرعت با خود ببرند و به آبشخورهاى هلاكت بيندازند)؛ �وَ إِيَّاكَ أَنْ تُوجِفَ(1) بِكَ مَطَايَا الطَّمَعِ، فَتُورِدَكَ مَنَاهِلَ(2) الْهَلَكَةِ�.

امام(عليه السلام) در اينجا موارد طمع را به منزله مَركب هاى سركشى گرفته كه اگر انسان بر آن سوار شود اختيار را از او ربوده و به پرتگاه مى كشانند و تعبير به �مَناهِلَ الْهَلَكَةِ�؛ (آبشخورهاى هلاكت) اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه انسان براى سيراب شدن به سراغ آبشخور مى رود؛ ولى آبشخورى كه با مَركب طمع به آن وارد مى شود نه تنها سيراب نمى كند و آبی در آنجا نیست؛ بلكه به جاى آن هلاكت است.

در حديثي از رسول خدا(صلی الله عليه وآله) مى خوانيم: �اَلطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِكْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ�؛ (طمع، حكمت و تدبير را حتى از دل دانشمندان بيرون مى برد). هم چنین امام اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در حديث ديگری می فرمایند: �مَا هَدَمَ الدِّينَ مِثْلُ الْبِدَعِ وَ لَا أَفْسَدَ الرَّجُلَ مِثْلُ الطَّمَعِ�(4)؛ (چيزى مانند بدعت ها دين را ويران نمى سازد و چيزى بدتر از طمع براى فاسد كردن انسان نيست)

داستان سعدی

حکایت ۲۹۶: چشم تنگ دنیا دوست!

شیخ اجل سعدی میگوید: بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده ی خدمتکار. شبی در جزیره ی کیش مرا به حجره ی خویش در آورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن، که فلان انبارم به ترکستان و فلان

بضاعت (کالا) به هندوستان است و این قباله ی فلان زمین است و فلان چیز را فلان کس ضمین. گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه، که دریای مغرب مشوش است. سعدیا! سفری دیگرم در پیش است. اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: �گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و کاسه ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه ی حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. بی انصاف از این ماخولیا [۳] چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند.

گفت: ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیده ای، گفتم:

آن شنیدستی که در اقصای غور

بارسالاری بیفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنیادوست را

یا قناعت پر کند یا خاک گور

افراد طمع كار انسان هاى ۱-ضعيف، ۲-زبون،۳- دون همت و۴- فاقد شخصيت اند و چون اعتماد به نفس ندارند سعى مى كنند از طريق وابستگى به ديگران به مقصود خود برسند. در مقابل اين صفت رذيله فضيلتى است كه از آن به عنوان �يأس عَمّا في أيدِى النّاسِ; قطع اميد از آنچه در دست ديگران است� تعبير شده و به بيان ديگر قناعت به آنچه خود دارد

داستان حاج علی بابا مومنی

حاج علی بابا مومنی بود در تهران ، رییس صنف برنج فروش های تهران بود یک روز شاگردش به حاج علی بابا گفت من برنج ها را می فروشم اما لپه ها را نمی فروشم.گفت چرا؟ گفت عرف بازار این است می آیند لپه ها را آب می زنند که جلا داشته باشد . من لپه هارا نمی فروشم. گفت تو عرف را عمل کن . حاج علی بابا گفت. تو چکار داری به شرع ؟ آدمخوبی بود ولی می گفت همه عمل می کنند . به یک بازاری گفتم چرا ربا می خوری؟ گفت همه می خورند چون همه می خورند حلال است! اگر یک زمانی تو این مملکت همه نماز نخواندند دیگر نماز واجب نیست چون همه نمی خوانند. چون همه نسیه می گیرند حلال است چون همه نزول می خورند حلال است ... از کجا حلال بوده؟
خب عرف است دیگر! گفت من نمی فروشم، گفت من بهت می گویم بکن گفت چشم به عهده ی خودت .
مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی...

ما را در سایت مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 14:47

صفحه بندی