سخنرانی حجت الاسلام شریفی تفسیر سوره یس مسجد علی ابن ابیطالب مورخه ۱۴۰۲/۷/۲۴
جلسه هفدهم
وَيَقُولُونَ مَتَي هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (48)
مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ (49)
فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَي أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ (50یس)
۱-(كفّار) مى گويند: اگر راست مى گوئيد، اين وعده (قيامت) چه وقت فرا مى رسد؟
۲-آنان جز يك صيحه (مرگبار) را انتظار نمى كشند كه آنان را فرا خواهد گرفت، در حالى كه به مخاصمه و جدال سرگرمند.
۳-پس در آن حال، نه توان وصيّتى دارند و نه مى توانند به سوى خانواده هايشان باز گردند
۱- تمام آیات الهى را نادیده مى گیرن
سه مبحث نبوت توحید معاد
در سوره یس
از آنجا که در آیات گذشته، سخن از بحثهاى مهمى از آیات پروردگار در پهنه جهان هستى بود،
۱-قانون زوجیت۲-شب وروز۳-نظم در انفس۴نظم درآفاق منظومه شمسی۵-خلقت دریاها ۶-کشتیها۷-
در آیات مورد بحث، عکس العمل کفار لجوج را در برابر آیات الهى، و همچنین دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، و انذار به عذاب پروردگار را بیان مى کند.
صیحه هاى رستاخیز!
به دنبال ذکر منطق سست و بهانه جویانه کفار در مورد انفاقها که در آیات قبل گذشت، در آیات مورد بحث، سخن را از استهزاء آنها نسبت به قیام قیامت شروع مى کند، و منطق پوسیده آنها را در مورد انکار معاد با جواب قاطع در هم مى کوبد.
به علاوه، بحث هائى را که در طى آیات پیشین، در زمینه توحید بیان شد با بحث هاى معاد، تکمیل مى نماید.
نخست مى فرماید: آنها مى گویند: اگر راست مى گوئید، این وعده اى را که شما مى دهید کى خواهد آمد ؟! (وَ یَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).
این که: شما نمى توانید تاریخى براى قیامِ قیامت تعیین کنید، دلیل بر این است که، در گفتار خود صادق نیستید
نکات این آیات
۱-كفّار، دليلى بر انكار قيامت ندارند و تنها با طرح اين سؤال كه قيامت چه زمانى است، آن را به استهزا مى گيرند. «متى هذا الوعد اِن كنتم صادقين»
داستان ايمان سعيد بن جبير
(سعيد بن جبير) از ارادتمندان ثابت قدم امام سجاد عليه السلام بود ، و به همين علت حجاج سفاك كه قريب بيست سال از طرف بني اميه و بني مروان بر شهرهاي كوفه و عراق و ايران حكمران بوده و با سنگدلي كه داشته حدود (صد و بيست هزار نفر را كشته ) بود كه از كشته گان سادات و دوستداران علي عليه السلام از كميل بن زياد ، قنبر غلام علي عليه السلام و سعيد بن جبير را مي توان نام برد .
حجاج كه از ايمان و عقيده اش آگاه بود دستور داد او را تعقيب كنند و دستگير نمايند .
او اول به اصفهان رفت ، حجاج متوجه شد ، و به حكمران اصفهان نوشت او را دستگير كند . حكمران به وي احترام كرد و گفت : زود از اصفهان به جاي امني بيرون رود . سپس به حوالي قم و بعد به آذربايجان رفت چون توقفش طولاني شد) .
به عراق آمد و در لشگر (عبدالرحمان بن محمد) كه بر ضد حجاج قيام كرده بود شركت جست .
عبدالرحمان شكست خورد و سعيد به مكه فرار كرد و به طور ناشناس در جوار خانه خدا اقامت گزيد .
در آن زمان (خالد بن عبدالله قصري ) كه مردي بي رحم بود از طرف خليفه وليد بن عبدالملك حاكم مكه بود وليد به خالد نوشت : مردان نامي عراق را كه در مكه پنهان شده اند دستگير كن و نزد حجاج بفرست .
حاكم مكه سعيد را دستگير و به كوفه فرستاد . حجاج در شهر واسط نزديكي بغداد بود و سعيد را به نزدش بردند .
حجاج سؤ الاتي از سعيد درباره نامش و پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام و ابوبكر و عمر و عثمان و . . . كرد حجاج گفت : تو را چگونه به قتل برسانم ؟ فرمود : هر طور امروز مرا بكشي فرداي قيامت به همان گونه كيفر مي بيني .
حجاج گفت : مي خواهم ترا عفو كنم ؟ فرمود : اگر عفو از جانب خداست مي خواهم ، ولي از تو نمي خواهم .
حجاج به جلاد دستور داد سعيد را در جلويش سر ببرد . سعيد با اينكه دستهايش از پشت بسته بود اين آيه را تلاوت نمود
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79انعام )
من از سر اخلاص روى خودرا به سوى كسى گرداندم كه آسمان ها و زمين را پديد آورد و من از مشركان نيستم
حجاج گفت : روي او را از سمت قبله به جانب ديگر بگردانيد
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (115بقره)
مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو روكنيد، آنجا روى خداست، همانا خداوند (به همه جا) محيط و (به هر چيز) داناست
حجاج گفت : او را به رو بخوابانيد ، چون چنين كردند اين آيه بخواند
«مِنْهَا خَلَقْناکمْ وَ فِیهَا نُعیدُکمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکمْ تارَةً اخْرَی( طه۵۵)»؛ ما شما را از زمین آفریدیم و در آن باز می گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می آوریم
حجاج گفت : معطل نشويد ، زودتر او را بكشيد؛ سعيد شهادتين گفت و فرمود : خدايا به حجاج بعد از من مهلت نده تا كي را بكشد ، و جلاد سر سعيد (چهل ساله ) را از تن جدا كرد .
بعد از شهادت اين مظهر كامل ايمان ، حال حجاج دگرگون و دچار اختلال حواس گرديد و پانزده شب بيشتر زنده نبود . و هنگام مرگ گاهي بي هوش و زماني به هوش مي آمد و پي در پي مي گفت : مرا با سعيد بن جبير چكار بود ؟ (124)
۲- معيّن نبودن زمان امرى، دليل بر واقع نشدن آن نيست. «متى هذا الوعد»
۳- قيامت، وعده الهى است. «هذا الوعد»
نفخ صور اول
در مرحلۀ نخست شیپور خواب نواخته میشود و تمام اهل آسمان و زمين، جز آنان که خدای رحمان بخواهد، مدهوش میشوند. که به آن نفخ صور اول میگویند. قرآن کریم در آیه ۶۸ سوره زمر به این مطلب اشاره میکند:
﴿ وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَمَنْ فِِى الْأرْضِ إلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ﴾
و در صور دمیده میشود، پس همهٔ آنها که در آسمانها هستند و همهٔ آنان که در زمیناند، جز آنها که خدا بخواهد، مدهوش میشوند.
نفخ صور دوم
﴿ وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَإذا هُم مِّنَ الْأجْداثِ إلَى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ * قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنا مِن مَرْقَدِنَا هَذا مَا وَعَدَ الرَّحْمنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ﴾ [11]
و در شیپور دمیده شود، به ناگاه از قبرها برون شوند و به سوی پروردگارشان راه برگیرند. [و چون سر از خاک برآرند]، میگویند: «ای وای بر ما، چه کسی ما را از خوابگاه گورمان برانگیخت؟»[12] این همان وعدۀ خدای رحمان است که عملی گردید و پیامبران الهی درست گفته بودند
۴- كفّار، انبيا و مؤمنان را دروغگو مى پندارند. «اِن كنتم صادقين»
۵- قيامت خبر نمى كند، اين همه غفلت و استهزا چرا؟ «صيحة واحدة»
۶- قيامت كه بيايد، نه زبان تاب سخن دارد و نه پا توان فرار. «فلا يستطيعون توصية و لا... يرجعون»
داستان
حاج علی بابا مومنی بود در تهران ، رییس صنف برنج فروش های تهران بود یک روز شاگردش به حاج علی بابا گفت من برنج ها را می فروشم اما لپه ها را نمی فروشم.گفت چرا؟ گفت عرف بازار این است می آیند لپه ها را آب می زنند که جلا داشته باشد . من لپه هارا نمی فروشم. گفت تو عرف را عمل کن . حاج علی بابا گفت. تو چکار داری به شرع ؟ آدمخوبی بود ولی می گفت همه عمل می کنند . به یک بازاری گفتم چرا ربا می خوری؟ گفت همه می خورند چون همه می خورند حلال است! اگر یک زمانی تو این مملکت همه نماز نخواندند دیگر نماز واجب نیست چون همه نمی خوانند. چون همه نسیه می گیرند حلال است چون همه نزول می خورند حلال است ... از کجا حلال بوده؟
خب عرف است دیگر! گفت من نمی فروشم، گفت من بهت می گویم بکن گفت چشم به عهده ی خودت .
مقاله2986:جلوههایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی...
ما را در سایت مقاله2986:جلوههایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 60
تاريخ: سه
شنبه
25 مهر
1402 ساعت: 16:05