سخنرانی حجت الاسلام شریفی بصورت مجازی مورخه ۱۴۰۲/۷/۴ موضوع :راهای رسیدن به حکمت راهای رسیدن به حک

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

سخنرانی حجت الاسلام شریفی بصورت مجازی مورخه ۱۴۰۲/۷/۴

موضوع :راهای'>راهای رسیدن'>رسیدن به حکمت

راهای رسیدن به حکمت

يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (269بقره)

(خداوند) حكمت و بينش را به هر كس بخواهد (وشايسته ببيند) مى دهد و به هركس حكمت داده شود، همانا خيرى فراوان به او داده شده است و جز خردمندان (از اين نكته) متذكّر نمى گردند

حكمت را به معنى ۱-معرفت و۲- شناختِ اسرار و آگاهى از حقايق و ۳-رسيدن به حقّ دانسته اند كه خداوند به بعضى از افراد به خاطر پاكى و تقوى و تلاش عطا مى كند، تا آنان وسوسه هاى شيطانى را از الهامات الهى باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخيص دهند و اين خير كثير است.

در روايات مى خوانيم: حكمت،۴- معرفت و تفقّه در دين است.۵- حكمت، اطاعت از خدا،۶- شناخت امام ۷-وپرهيز از گناهان كبيره است. [تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 287.]

چند نکته از این آیه

۱-گرچه مال وثروت خير است، ولى خيرِ كثير، داشتنِ ديد وقدرت تشخيص است. كسانى كه از آن خير انفاق كنند به خير كثير مى رسند. «انفقوا...يؤتى الحكمة»

۲- شيطان وعده ى فقر، و خداوند وعده ى مغفرت و فضل مى دهد. امّا تشخيص و انتخاب هريك از اين دو راه، حكمت لازم دارد. «يؤتى الحكمة»

۳- همه ى دنيا متاع قليل است، [747] ولى حكمت خير كثير است. اگر همه امكانات مادّى فداى دست يابى به حكمت و بينش صحيح گردد، ارزش دارد. «فقد اوتى خيراً كثيرا»

۴- حكمت هديه اى كليدى و مادر همه ى خيرات است. هركه آن را داشت چيزهاى زيادى خواهد داشت. «ومن يؤتى الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً»

۵- هر كسى به ارزش حكمت پى نمى برد. «مايذّكّر الاّ اولوا الالباب» دنياگرايان بر مال و آمار و محاسبات مادّى تكيه مى

اولا حکمت چیست ؟چراکه به هر کس بخواهد میدهد من یشا ؟فرق علم با حکمت ؟ اهداف انبيا تعلیم حکمت است هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (2جمعه)

اوست كه در ميان مردم درس ناخوانده، پيامبرى از خودشان مبعوث كرد تا آيات الهى را بر آنان بخواند و آنها را رشد و پرورش داده (از آلودگى شرك و تفرقه پاك سازد) و كتاب آسمانى و حكمت به آنان بياموزد و همانا پيش از اين در انحراف و گمراهى آشكار بودند

۱-حكمت»، جداى از «كتاب» نيست، بلكه يكى از اوصافِ آن است، چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: «و القرآن الحكيم»(22) و ۲-خداوند نيز، كتاب و حكمت را در كنار هم، بر پيامبر نازل كرده است: «و انزل اللّه عليك الكتاب و الحكمة»(23). بنابراين مراد از تعليم كتاب و حكمت كه وظيفه پيامبر است، «يعلّمهم الكتاب و الحكمة» تعليم قرآن سراسر حكمت است كه به مردم بينشِ درست زندگى كردن را مى آموزد.(24

قبل از اسلام فردی داریم بنام لقمان

لُقمان غلامی بود که در سرزمین سودان که آن موقع جزء امپراتوری حبشه بود، به دنیا آمد و در زمان داوود پیامبر میزیستهاست. برخی کتب، از جمله گلستان سعدی، او را حکیم دانستهاند. گفتنی است که علاوه بر لقمان حکیم، از شخصیت دیگری هم با نام لقمان در منابع یاد کردهاند که عمری طولانی داشتهاست و برخی او را همان لقمان حکیم دانستهاند،

رمز دستیابی لقمان به حکمت ؟

پاسخ اجمالی پرسش مذکور، این است که نور حکمت، بر پایه سنّت الهی، مقدّمات خاصّ خود را دارد.[1] که مهم ترین آنها، عبارت است از:۱- ایمان، ۲-اخلاص،۳- عمل صالح، ۴-زهد و غذای حلال. جامع ترین سخن در مقدّمات حکمت، سخنی است منسوب به امام حکیمان، علی علیه السلام، که می فرماید:

مَن أخلَصَ للّهِ أربَعینَ صَباحا، یأکلُ الحَلالَ، صائِما نَهارَهُ، قائِما لَیلَهُ، أجرَی اللّهُ سُبحانَهُ ینابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ.[2]

هر کس چهل روز اخلاص داشته باشد، حلال بخورد، روز را روزه بگیرد و شب زنده داری کند، خداوند پاک، چشمه های حکمت را از دلش بر زبانش روان می سازد.

امّا پاسخ تفصیلی این پرسش: در مورد لقمان، در روایات مختلف، به نکات متعدّدی از مقدّمات حکمت اشاره شده است، چنان که در حدیث نبوی آمده است:

حَقّا أقولُ: لَم یکن لُقمانُ نَبِیا و لکن کانَ عَبدا کثیرَ التَّفَکرِ، حَسَنَ الیقینِ أحَبَّ اللّهَ فَأَحَبَّهُ و مَنَّ عَلَیهِ بِالحِکمَةِ.[3]

حقیقتا می گویم: لقمان، پیامبر نبود؛ بلکه بنده ای اندیشمند بود، یقینی نیکو داشت، خدا را دوست می داشت و خداوند هم او را دوست داشت و با اعطای حکمت به او، بر وی منّت گذاشت

مردی در برابر لقمان حکیم ایستاد و به وی گفت: تو لقمانی؟ تو برده بنی نحاسی؟

لقمان جواب داد: آری! او گفت: پس تو همان چوپان سیاهی؟

لقمان گفت: سیاهی ام که واضح است! چه چیزی باعث شگفتی تو درباره من شده است؟

آن مرد گفت: ازدحام مردم در خانه تو و جمع شدنشان بر درِ خانه تو و قبول کردن گفته های تو.

لقمان گفت: برادرزاده! اگر کارهایی که به تو می گویم، انجام بدهی، تو هم همین گونه می شوی.

گفت: چه کاری؟

لقمان گفت: ۱-فروبستن چشمم،۲- نگهداری زبانم، ۳-پاکی خوراکم، ۴-پاک دامنی ام،۵- وفا کردنم به وعده و پایبندی ام به پیمان،۶- و مهمان نوازی ام،۷- پاسداشت همسایه ام ۹-و رها کردن کارهای نامربوط. این، آن چیزی است که مرا چنین کرد که تو می بینی.[4]

و در گزارشی دیگر می خوانیم:

به لقمان گفته شد: آیا تو برده فلان قبیله نیستی؟

گفت: چرا!

گفته شد: چه چیزْ تو را به این مقام که ما می بینیم رساند؟

گفت: ۱-راستگویی، ۲-امانتداری،۳- رها کردن ۴-کارهای نامربوط به من،۵- ۶-فرو بستن چشمم، ۷-نگهداری زبانم و۸- پاکی خوراکم. پس هر که کمتر از اینها داشت، کمتر از من است و هر که بیشتر داشت، برتر از من است و هر که همین ها را انجام داد، همانند من است.[5] و در گزارشی دیگر آمده:

: جناب لقمان به مرد یهودی فرمودند برای رسیدن به حکمت الهی ۹ عامل را رعایت کردم ۱. من نگاهم را کوتاه کردم، ۲. زبانم را نگه داشتم، ۳. غذای حلال به دست آوردم، ۴. عفت را رعایت کردم، ۵. هر گاه سخن گفتم راست گفتم ،۶. هر عهدی را که بستم پای آن ایستادم، ۷. مهمان خود را اکرام کردم، ۸. همسایهام را رعایت کردم، ۹. امری که به من مربوط نبوده، ورود پیدا نکردم. جناب لقمان در ادامه فرمودند: اگر کسی این عوامل را رعایت کند، مانند من میشود، و اگر کسی بخواهد به عوامل بیشتری عمل کند، از من بالاتر است

شخصیتهایی مثل مرحوم دولابی مرحوم خیاط حکیم بودند

انسان از جسم تشکیل شده وروح همانطور که جسم مریض میشود روح مریض میشود راهای ارتباط روح چشم این وگوش است زبان عقل است

اگر نادرستی وارد شود مریض میشود

مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی...

ما را در سایت مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1402 ساعت: 3:22

صفحه بندی