حکایت خوبان ۲۰۳۳:ماجرای عصفور وسلیمان

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

داستان.

درروايت آمده است كه روزي حضرت سليمان (ع) گنجشك نري را ديد كه به گنجشك ماده مي گويد: چرا خود را از من باز مي داري و بي اعتنايي مي كني، درحالي كه من اگر بخواهم تاج و تخت سليمان را به نوكم گرفته و در دريا اندازم. (ان سليمان عليه السلام راي عصفورا يقول لعصفوره: لم تمنعين نفسك مني؟ ولو شئت اخذت قبه سليمان بمنقاري فالقيتها في البحر)
حضرت سليمان(ع) تبسم كرد وهر دو را خواست و به گنجشك نر گفت: آيا مي تواني چنين كاري بكني؟
گنجشك نر گفت: خير اي پيامبر خدا؛ ولي خوب است كه مرد از قدرت خودش درنزد همسرش تعريف كند و كاري كند كه در نزد همسرش بزرگ و با اقتدار جلوه كند. از اين رو من اين جمله را گفتم. و البته عاشق نسبت به آن چه مي گويد سرزنش نمي شود.
سپس حضرت سليمان (ع) روبه گنجشك ماده كرد و گفت: چرا از او كناره مي گيري درحالي كه تو را دوست مي دارد؟
گنجشك ماده گفت: او مرا دوست نمي دارد بلكه تنها ادعاي عشق و دوستي مي كند؛ زيرا با وجود من يكي ديگر را دوست مي دارد. (فقالت: يا نبي الله انه ليس محبا ولكنه مدع لانه يحب معي غيري.)
حضرت سليمان(ع) با شنيدن اين كلام از گنجشك ماده متاثر شد؛ زيرا دانست كه عشق و محبت مي بايست خالص باشد و ديگري برندارد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 14، ص
95).

مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی...

ما را در سایت مقاله2986:جلوه‌هایی از حقوق بشر در ادعیه اسلامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:08

صفحه بندی